تبليغاتX
تمام رنگ های یک ادم

تمام رنگ های یک ادم

رنگ خدایی و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است

و او بر تمامی ادیان چیره خواهد شد....الهم عجل لولیک الفرج

----------------------------------------

اگر خواهان زندگی دوباره هستید با ما تماس بگیرید..... سازمان بازیافت مواد 

وقتی توی مغازه با ابراهیم تصمیم گرفتیم که زباله های بازیافتی رو از زباله های تر جدا کنیم. یاد این پیامک قدیمی افتاد که بچه ها بهم می فرستادند.

پ.ی:خیلی سر گردونم شاید دوباره به همون روزمرگی دچار بشم. با تمام مشغله ای که دور برم هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 11:25  توسط خودکار بی رنگ  | 

من انقدر بر روی خودم رنگ ریخته ام که دیگر جای سفیدی برای نگه داشتن رنگ در وجود نداشته باشد....الهم عجل لولیک الفرج

------------------------------------------------

بعضی وقتها یادم می ره که اینجا قراره از تمامی رنگاهم بنویسم.البته بعضی وقتهای دیگه هم بوده که می خواستم اون رنگها رو هم بنویسم. ولی اون قدر برام مشغله پیش امده که نشده ٬ درست مثل الان.

تمام رنگهای یک ادم در یک چیز خلاصه می شه. در یم باور و اون اعتماد بنفس ٬ در این مسئله که اگر تمام سرباز هات هم در برابر دشمن از دست بدی باز هم تو باید به مقاومت کردن در برابر دشمن ادامه بدی که شاید همون یک تیر تو باباعث بشه که فرمانده سپاه دشمن شکست بخوره. این که درسته که در تمام این جریان مبازه تو یک شیوه مشخص نداشتی و لی این هم بود که تو فرمانده هم نداشتی. و این هم هست که تو همچنان می تونی مبارزه کنی... با تمام درد سرهایی که در تمام طول زندگیت مجبوری خودت اونها رو حل کنی....

پ.ی۱: از این طور وبلاگ داشتن بدم میاد که دیر دیر سربزنم ولی خب بعضی وقتها زمانی برای اینکار ها نمی مونه...

پ.ی۲:از تمامی دوستانم هم به خاطر این که سر نزدم عذر خواهی می کنم.چون تابستون ها یا زیادی بیکار میشم و یا زیادی سرم شلوغ میشه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:53  توسط خودکار بی رنگ  | 

و همیشه تو برای ما در نقطه ی هر پایانی ٬ اغاز هستی... الهم عحجل لولیک الفرج

------------------------------------------------------

درس خوندم تو ی دانشگاه تموم شد. هنوز نمی دونم که موفق بودم یا یک بازنده هستم. ولی خوبیش اینه که تموم شده... و این تموم شدن می تونه خیلی چیزها رو هم تموم کنه و خیلی چیزهای دیگه رو برای من شروع کنه. شاید یک بی رنگ جدید بسازه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 17:15  توسط خودکار بی رنگ  | 

 فردا جمعه است... انگار من فقط تو را برای راه اندازی کارهام می خوام. و نشده که تا حالا یکبارهم تو را برای تو بخواهم. تو هم یک ابزاری برای منافع من هستی...الهم عجل لولیک الفرج

---------------------------------------------

همونطور که انتظار داشتم باختم. شاید به خاطر همین انتظارم بود که موفق نشدم.نمی دونم ولی امید وارم که همه چیز خوب بشه... همین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:2  توسط خودکار بی رنگ  | 

چرا همیشه یک تنبلی مرا از یاد تو وا می دارد. الهم عجل لولیک الفرج

--------------------------------------------------

درسته که تا الان هیچ خوب نبودم اما حالا که این راه رو تموم می کنم چه خوب یا چه بد. ولی به هر طریقی که شده راه جدید رو اون جور که می خوام میرم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 18:15  توسط خودکار بی رنگ  | 

ما نه تنها خود را گم کرده ایم بلکه دیگر از جستجوی خدا در وجود خودمان نیز نا امید شده ایم و ایمان به امدنت تو نیز از دست داده ایم.... الهم عجل لولیک الفرج

----------------------------------------------

وقتی متوجه می شی خودت رو گم کردی که شاید همه چیزت رو از دست داده باشی...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:25  توسط خودکار بی رنگ  | 

شاید بهترین هدیه ای که به مادرت خواهی داد گرفتن حق او از غاصبانی باشد که برای همیشه به تو و تمامی خاندانت غصه را هدیه دادند... الهم عجل لولیک الفرج

-------------

روز میلاد مادرت مبارک

----------------------------------

من برای هدیه روز مادرم هیچ چیز تدارک ندیدم که هدیه بدم، درسته که بی پولیم نقش تاثیر گزاری داشت اما مهمتر از اون این بود که تمام این هدیه ها نیاز مادرم رو بر طرف نمی کرد،نیازی که در داشتن یک انتظار مادر از من خلاصه می شه و امکان داره که امسال یا چند سال اینده برطرف بشه....

 

پ.ی: برای ما فرقی نمی کنه که چقدر برق مصرف کنیم ، چون هم نیروگاه شهر مشهد جز بهترین نیروگاه های ایرانه و همیشه برق رو مشهد رو جواب داده و هم اینکه به برکت وجود امام رضا ع و زوارهاشون مشهد قطعی برق نخواهد داشت ولی مسئله وقتی مهم میشه که مصرف زیادی ما باعث میشه در مناطقی که شدیدا به برق برای خک شدن نیازه ، برقی وجود نداشته باشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 22:34  توسط خودکار بی رنگ  | 

نمی دانم که چرا من فقط در اینجا به یاد تو هستم ، و به خاطر اینکه که در تمامی ساعات شبانه روز همه چیز رو به یاد دارم دیگری جایی در خاطرم برای یاد اوری تو باقی نخواهد ماند. برایمان دعا کن تا همیشه به یاد تو باشیم.... الهم عجل لولیک الفرج.

 

------------------------------------------

 

همیشه گفتن که ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازه است. شاید این حرف در قدیم درست بود ولی حالا هم اگه ماهی رو دیر از اب بگیری، متوجه می شی که قبل از تو یکی باغش رو سم پاشی کرده و تمام اون سمها ریخته ی توی اب و تمام ماهی هم مسوم شدند. من برای وقتی که درسم تموم میشه یک سری برنامه هایی ریخته بودم. اینکه برم دنبال چندتا چیزی که دوست دارم، اینکه برم دنبال یاد گیری چیزهایی که برای یک کار تبلیغاتی نیازه، همین طور برای اتوماسیون برم دنبال پیش زیمنه هاش ، ولی بابا اون روز حرفی به من زدن که تمام برنامه هام رو به هم ریخت، تمام فکرم رو مشغول کرد. اینکه دنبال کارهام باشم یا نه ، اینکه بابا گفتن تو دنبال هر کاری هم به خوای بری باید یک سرمایه حتی برای یاد گیریش داشته باشی.

وقتی که شرایط من در محل کار اموزیم رو می بینند و امکان استخدام شدن در همون محل به دارم مدام گوش زد می کنند که تو باید اونجا کار کنی.

خودم هم وقتی برای امضا کردن فرم معرفی رفتم اونجا ، مقداری علاقه مند شدم.اما مشکلی که هست اینه قسمتی که من قرار کار کنم قسمت تعمیرات و نگهداری وسایل ، قسمتس که کارش از همه ی قسمتها سنگین تره و همیشه با مشکل کمبود نیرو مواجه هست. قسمتی که اگه یک دستگاه مشکلی براش پیش بیاد تمام اعضای اون قسمت بسیج می شن برای راه اندازیش تا تولید نخوابه... با توجه به این همه کار سنگین وساعت کاریش، مشکلی که به وججود میاد ، خستگیه و از اونجاکه من ادم تنبلی هستم ، این نگرانی به وجود میاد که من نتونم دنبال اون برنامه هایی که می خوام برم.به خاطر همین مسئله بین دو راهی موندم. که چه کاری رو انجام بدم اینکه برم تو همون شرکت کارکردن و تمام این برنامه ها رو کمی عقب بندازم یا توی اون شرکت نرم و دنبال برنامه هام باشم. اما سوائل اصلی اینه که کی دیر میشه؟

پ.ی: ثبت نام مراسم اعتکاف در حرم امام ضا ع (مسجد گوهر شاد) از امروز 2 تیر ماه تا 10 تیرماه ادامه داره . ثبت نام فقط در سایت etekaf.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:55  توسط خودکار بی رنگ  | 

فریب ما نخور، دروغ می گوییم. ما همان مردمان بازمانده از نسل کوفیانی هستیم که مشتاقانه پدرت را برای مرگ دعوت کردند. فریب ما نخور ما همه دروغ می گوییم... الهم عجل لولیک الفرج.

-----------------------------------------------------------

بعضی وقتها کاریهایی انجام می شه که ادم نمی دونه تقصیر اون بوده یا نه....اینکه بعضی وقتها ادم ها می خوان با یک دست چند تا هندونه بردارند، کار اشتباهی هست یا نه. اینکه اگه نتونستن و همه ی هندونه افتاد و شکست چی... یا اگه اون هندونه های رو برنداره همشون قل می خورن و می رن. دیگه برای کسی چیزی نمی مونه. اینکه نتونی اون پولی که برای دانشگاهت وتو خودت مامور شده بودی پرداختش کنی ، پرداختش کنی ،و پدرت زحمکتش رو بکشه تو مقصری...

 حکایت این چند رو منم همینه که خواستم با یک دستم چند تا هندونه بردارم ، اما خب نشد.اینکه وقتی یک خودم یه مشکل داشتم ولی خب وقتی مشکل خانوادم رو دیدم. خواستم که منم به خانوادم کمک کنم. ولی متاسفانه مشکله خودم حل نشده باقی موند وکمکی هم که برای خانوادم شد ، کسی متوجه نشد. و من حالا محکوم شدم.اینکه چون من فکر می کردم چون اون قدر بزرگ شدم و یا اون قدر استقلال دارم که بتونم مشکلات خانواده رو هم حل کنم ، البته این باور هم دارم که مشکلات خانواده مقدم بر مشکلات منه . اما انگار این چند روز خلاف این قضیه ثابت شد.

من نمی خوام کارهایی که کردم رو به رخ کسی بکشم یا به روش بیارم. ولی همیشه من به کسی کمک کردم وانتظار کمک نداشتم. بعضی وقتها به خیلی ها کمک کردم هر چند که اونها خیلی کوچیک بودن .ولی اون قدر شرایط خودم بد بوده که خیلی توی زحمت بی افتم. ولی من به روی کسی نیاوردم. و سعی کردم همچنان سر پا به ایستم. ولی خب نتونستم به مشکل خوردم. حالا هم از اینکه بابا کمکم کردن خیلی خیلی ناراحتم. و احساس ادمهای شکست خورده رو دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:37  توسط خودکار بی رنگ  | 

کاش اون قدر خوب بودیم که در تمام لحظات حرف زدنمان تو رو در خاطر داشتیم٬ تا بعد برای جبران دروغ هامان مجبور به ندیدنت نشویم..... الهم عجل لولیک الفرج

--------------------------------------------------------------------------------

به ما ادم ها می گن موجودات اجتماعی. موجوداتی که حتما باید رد کنار هم زندگی کنند و نیاز هاشون رو باهم برطرف کنند. من نمی دونم که اگه ما موجودات اجتماعی هستیم پس چرا چیزی رو به هم دیگه روا نداریم. چرا برای کسی که به حضورش نیاز داریم و هرچند با ما غریبه باشم حاضر نیستیم کاری بکنیم. یا یه سری قانون وضع می کنیم که خیلی هامون اونها رو رعایت نمی کنیم و بعضی هامون هم با اینکه می دونیم که اونها خیلی مسخره هستند اما نسبت به عمل کردنشون از خودمون تعهد نشون می دیم.

تمام این مقدمه های بی ربط رو به این دلیل گفتم که چرا تمام کارهایی که من می کنم تمام زحمت هایی که من می کشم٬ تمام بیدار خوابی هایی که می کشم و خیلی کارهایی که انجام می دم هیچ کس اونها رو نمی بینه و همه فکر می کنن که من ادم تنبلی هستم. کهم ن ادم تن پروری هستم. فقط به خاطر اینکه من بعضی روزها صبحها کلاسم به جای ساعت هفت ٬ نه تشکلی میشه و بعد از ظهر ها مجبورم برم سرکار و موقعی که همه سرکارن من بی کارم من باید ادم تنبلی باشم که حتی خانوادم هم اینها رو نبینند. من نمی دونم که روز ۱۲-۱۳ ساعت سرپا بودن تنبلی یا روزی حداکثر ۵ ساعت خوابیدن . تمام اینها به خاطر اینه که من دوست دارم که اگه روزی هم تعطیلم استراحت کنم. اما از شانس ما اون روز همه کار دارن و حقی برای استراحت تو باقی نمی مونه.این که تمام کارهای من چون با گروه هماهنگ نیست و ساعت کار من با ساعت کار اونها یکی نیست من کار نمی کنم و فقط تن پروری می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 16:4  توسط خودکار بی رنگ  |